شمارهٔ ۲۶۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سوختن شمع شبستان زمن آموخته است
گل ز رخسار تو افروختن آموخته است
در هوای تو سبک سیرتر از بوی گلی م
به غریبی دل ما در وطن آموخته است
بر زمین ساغر سرشار به کف غلطیدن
مست لایعقل من از چمن آموخته است
نیست بی فایده در پیش تو استادن سرو
از تو دامن به میان برزدن آموخته است
پیش از ایجاد جهان بی سر و پا می گشتیم
آسمان بیهوده گردی ز من آموخته است
بی تکلف ز شکر ریزی صائب جویا
طوطی نطق تو طرز سخن آموخته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیباییها و ظرافتهای عشق و ارتباط با معشوق پرداخته است. او میگوید که شمع در شبستان وجودش از عشق آموخته و گل نیز از زیبایی معشوق درس گرفته است. دل او در این عشق از عطر گلها سبکتر شده و از غم وطن و دلتنگی میگوید. شاعر همچنین بیان میکند که از مستی و شور در زمین، و از ایستادگی مقابل معشوق و درس گرفتن از او و حتی قبل از خلق جهان، عشق را تجربه کرده است. در نهایت، او به سادگی بیتکلفی اشاره میکند و میگوید که طوطی هم از طرز سخن معشوق الگو گرفته است. این شعر به زیبایی و عمق احساسات عاشقانه اشاره دارد.