شمارهٔ ۲۶۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از روی نو خط تو دل زار من شکفت
چون نشکفد که سبزه دمید و چمن شکفت
برداشت زلف را زبناگوش او نسیم
در باغ آروزی دل یاسمن شکفت
بی او دلش زغنچه پر از خون حسرت است
از خندهٔ گل ارچه چمن را دهن شکفت
فانوس سان زپهلوی یادش که در دل است
گلهای نور باطنم از پیرهن شکفت
جویا گل همیشه بهار است تا به حشر
هر دل کز آبیاری فکر سخن شکفت
جویا غنیمت است، تو هم دلشکفته باش!
کامد بهار و غنچه دمید و چمن شکفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف حال دل زار و دلتنگی خود میپردازد. او میگوید که عشق و یاد معشوقش باعث شکفتن دلش میشود، همچنان که گلها در بهار میشکفند. زیبایی و لطافت معشوق مانند نسیمی است که زلف او را برمیدارد و در باغ دل، یاسمنها شکوفا میشوند. بدون او، دلش پر از حسرت است و احساس بیتفاوتی میکند. در ادامه، شاعر به اهمیت یاد معشوق و بهار زندگی اشاره میکند و اشاره میکند که باید همیشه در جست و جوی زیبایی و محبت بود. در نهایت، او از دیگران نیز میخواهد که دلشکفته باشند و از زیباییهای زندگی بهرهمند شوند.