شمارهٔ ۲۶۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زان لب که نوشداروی جانهای خسته است
یک بوسه مومیایی این دلشکسته است
تا جلوه ای ز صحن چمن رخت بسته است
چشمی است داغ لاله که در خون نشسته است
شادی در این زمانه نباشد جدا زغم
هر غنچه ای که می شکفد دلشکسته است
از سیر چارباغ چه طرف بست
آن را که غم به سینه مربع نشسته است
رفت از فراق سرو تو موزونی ام زطبع
از خاطرم غزال غزل بی تو جسته است
با آنکه از صفای بناگوشت آگه است
چندین گهر برای چه بر خویش بسته است
کی عقدهٔ دلم بگشاید ز سیر باغ
دستی است گل که حسن تو برچوب بسته است
هرگز نگاه لطف، ز جویا مگیر باز
پیرو خمیده قد و نزار است و خسته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و غم ناشی از فراق محبوب است. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی و زیبا، احساساتی عمیق را بیان میکند. او به بوسهای اشاره میکند که میتواند جانهای خسته را شفا دهد و به دل شکستهای که به خاطر دوری محبوب رنج میبرد، میپردازد. شاعر با یادآوری گلهای چمن و غنچههای شکوفا، حس غم و شادی آمیخته را به تصویر میکشد و به تضاد بین زیباییهای طبیعت و درد درونی خود اشاره میکند. او همچنین در جستجوی گشایش دل و رهایی از غم است، اما تنها به یاد محبوبی میافتد که در خاطراتش باقی مانده و زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. به طور کلی، شعر به تلاطمهای احساسی ناشی از عشق و جدایی تأکید دارد.