نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اشک حسرت روشنی افزای چشم تر بس است

آبداری شمع خلوتخانهٔ گوهر بس است

دست و بازو زیب مردان هنر پرور بس است

باغ رنگین جلوهٔ طاووس بال و پر بس است

بیش از این آیینه از رشک صفایت چون کند

اینکه دندان بر جگر افشرده از جوهر بس است

هر کجا قامت برافروزد قیامت قایم است

زلف بر هم خوردهٔ او شورش محشر بس است

بار کسوت برنتابد از نزاکت حسن هند

پرنیان اخگر تابنده خاکستر بس است

در پناه عجز از جور حوادث ایمنم

صید را جویا نگهبان پهلوی لاغر بس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، احساسات عمیق و حسرت‌انگیز شاعر نسبت به زیبایی‌ها و هنر بیان شده است. شاعر به اهمیت اشک و غم در مقابل زیبایی‌های دنیوی اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اشک و حسرت هم می‌تواند تجلی زیبایی باشد. او به زرق و برق طاووس، زیبایی مردان هنرمند و جذابیت زنان اشاره می‌کند و همچنین از تأثیر شکل و زلف محبوبش بر دل و جان خود سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به پناهگاه خود از مشکلات زندگی اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که گاهی در عجز و ضعف نیز می‌تواند احساس امنیت کند.