شمارهٔ ۲۷۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پیوسته ذوق باده چو خون در دل من است
گویی ز صاف و درد می آب و گل من است
از تخم عشق یار که در سینه کاشتم
برداشتن دل از دو جهان حاصل من است
افتادگی است مقصد صحرا نورد عشق
واماندگی به راه طلب منزل من است
از میل خاطری که به آن دلربا مراست
دانسته ام که خاطر او مایل من است
محراب بندگی است شهیدان عشق را
این تیغ کج که در کمر قاتل من است
بیتابی ام چو گرد زمین را به یاد داد
این طور بال و پر زدن بسمل من است
عاشق که با خود است به غربت فتاده است
از خود به هر طرف که روم منزل من است
دریا به خاک ره نفشاند گهر به مفت
این اختراع دیدهٔ دریا دل من است
آن قطره خون سوخته کز کبریای عشق
قلزم خروش آمده جویا، دل من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و احساسات عمیق عاشقانه پرداخته است. شاعر خود را در عوالم عشق و مشکلات ناشی از آن میبیند. او از ذوق و شوقی میگوید که همچون خون در دلش جاری است و عشق یار را همچون دانهای که در قلبش کاشته، توصیف میکند. شاعر به افتادگی و ناکامیهایش در جستجوی عشق اشاره میکند و میگوید که احساساتش تحت تأثیر محبوب او قرار دارد. وی از درد و دلتنگیهایش مینویسد و بیان میکند که عاشق بودن به معنای غم غربت و دوری از معشوق است. در نهایت، شاعر به عمق عشق و شدت احساساتش اشاره کرده و میگوید که این حالت، نتیجه عشق و احساسات قوی اوست.