شمارهٔ ۲۷۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تنها نه قلب دل نگه او شکسته است
بازار خوش نگاهی آهو شکسته است
در باغ بهر مشق ستم هر بنفشه ای
پیش خط سیاه تو زانو شکسته است
از بس سیاه مستی نازش زخود ربود
آن چشم را زبان سخنگو شکسته است
امروز محتسب نه به می متهم شده است
این کاسه بارها به سر او شکسته است
چون دیدنش توان که زهر تاب آن کمر
در دیدهٔ نظارگیان مو شکسته است
قلب هزار دل شکند با اشاره ای
طرف کلاه ناز بر ابرو شکسته است
امروز باز تا چه شنیدی، چه دیده ای؟
جویا چه شد که رنگ تو بر رو شکسته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تصویر شکستن دل و احساسات اشاره میکند. او از دل شکستهی خود و دیگران میگوید و اشاره دارد به زیبایی و نازهایی که باعث عذاب و درد میشود. شاعر میگوید که به خاطر زیبایی و تسلط آن شخص، دلها دچار شکستگی و درد میشوند. همچنین، او به حالات و تغییرات رنگ چهرهی عاشقانهاش اشاره میکند که ناشی از این درد و عشق است. در مجموع، شعر بیانکنندهی غم و اندوه ناشی از عشق و زیبایی است.