شمارهٔ ۲۷۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
لعلت مرا به کام دل آب حیات ریخت
گویی خدا ز شیرهٔ جان این نبات ریخت
هنگامه ساز صد چو زلیخا و یوسف است
ته جرعه ای که حسن تو بر کاینات ریخت
نام خدا، لبت رگ ابری است درفشان
از بس گهر زلعل تو حسن نکات ریخت
هندوی چشم شوخ تو از سرخی خمار
امروز رنگ میکده در سومنات ریخت
از حسن سیر مایه مرا در سبوی دل
جویا می نگاه به قصد زکات ریخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با تصویرسازیهای زیبا درباره عشق و زیبایی صحبت میکند. شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود به عنوان آب حیات یاد میکند که زندگیبخش است. او همچنین به شباهت عشقش به داستان زلیخا و یوسف اشاره میکند و از زیباییهای معشوقش، همچون رنگ می و دلربایی، میگوید. در نهایت، شاعر به تأثیر و محبت این زیباییها بر دل اشاره کرده و با لحن عاشقانه، از زیباییهای معشوق سخن میگوید.