شمارهٔ ۲۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر قدر زور آورد عشقت شکیباییم ما
شمعسان در سوختنها پای بر جاییم ما
کس ز حال تیرهروزان جنون آگاه نیست
همچو شب در خود نهان از جوش سوداییم ما
میرویم از خویشتن چون شمع با بال نگاه
تا به رخسار تو سرگرم تماشاییم ما
مشت خاک ما کند جولان قمری بر هوا
گرد راه جلوهٔ آن سرو بالاییم ما
والهٔ دیدار را نظاره از جا میبرد
همچو شبنم محو آن خورشید سیماییم ما
ما نه ما باشیم تا مستیم اسیر خویشتن
چون ز خود رفتیم در راه طلب ماییم ما
تنگنای شهر مأنوسِ مزاجِ عشق نیست
همچو مجنون از هواداران صحراییم ما
در نظرشان دگر جویا قناعت پیشه راست
پای در دامان اگر بردیم دریاییم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر به توصیف حال و روز عاشقان میپردازد و بیان میکند که با وجود درد و رنجی که عشق به همراه دارد، همچنان در تلاشاند تا وفادار بمانند و در کنار معشوق خود شمعوار بسوزند. او به مفاهیمی چون جنون عشق، تماشای چهره محبوب و بیقراری در دلتنگی اشاره میکند. همچنین، شاعر نشان میدهد که عشق واقعی نیاز به آزادی و جایگاه ویژهای دارد و در دنیای عشق نمیتوان بسته و محدود بود. عشق برای او یک سفر جذاب و پرماجراست که باید در آن غرق شد.