نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل فرهاد دَرَد ناخن اندیشهٔ ما

آب از خونِ رگِ سنگ خورد شیشهٔ ما

بازوی همت ما قوّت دیگر دارد

می‌کند جلوهٔ شیرین شرر تیشهٔ ما

نالهٔ برق شکارش دل خارا بشکافت

جگر شیر بلرزد زنی بیشهٔ ما

مستی ما همه از جلوهٔ دیدار تو بود

می تجلی بود و طور بود شیشهٔ ما

ما و جای دگر از کوی تو رفتن؟ هیهات!‏

به وصال تو که نگذشت در اندیشهٔ ما

آتش دل بشد از گریه فزون‌تر جویا

سوخت همچون مژه در آب رگ و ریشهٔ ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عواطف و احساسات عمیقش اشاره می‌کند. دل او به خاطر تفکرات و اندیشه‌هایش دچار درد و رنج است و عشق را با خون و شیشه مقایسه می‌کند. او به قدرت و همت خود اشاره دارد و می‌گوید که اراده‌اش قوی‌تر از قبل است. همچنین، از زیبایی و جذابیت معشوقش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که دیدار او باعث مستی و شگفتی او شده است. شاعر به ارتباطی عمیق با معشوقش اشاره می‌کند و از بی‌تابی ناشی از دوری از او صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی فکر رفتن از کنارش نیز غیرممکن است. در نهایت، او از آتش دلش و سوختن به خاطر محبت می‌گوید.