شمارهٔ ۲۹۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فتاد تا دلم آن مست شوخ و شنگ شکست
به شیشه خانهٔ رنگم هزار رنگ شکست
نظر به حوصلهٔ من پیاله پیما باش
به روی طاقتم از شوخی تو رنگ شکست
به روی بوالهوس سنگدل نگاه مکن
نشان چون سخت بود می خورد خدنگ شکست
فروغ جبههٔ اسلام را نقابی شد
کلاه گوشهٔ ناز آن بت فرنگ شکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات مختلف سخن میگوید. شاعر از دلشکستگی و غم خود در مواجهه با عشق و زیبایی سخن میگوید و این شکستها را به رنگها و شیشههای شکننده تشبیه میکند. او از محبوب خود میخواهد که با حوصله به او نگاه کند و به سنگدلی و سختی انسانها توجه نکند. در پایان، اشارهای به فروغ جبهه اسلام و شکست آن در برابر محبت و زیبایی دارد. بهطور کلی، شعر به تضاد بین عشق و غم پرداخته است.