شمارهٔ ۳۰۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مهی که مهر رخش در ضمیر ما گرم است
به التفات کرم سرد و با جفا گرم است
زتاب آه جگر خستگان او خورشید
سربرهنه به سر می برد هوا گرم است
به دستیاری عشق تو چون فتیلهٔ داغ
به هر کجا که نشینیم جای ما گرم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و محبت معشوق اشاره دارد و میگوید که وقتی عشق و زیبایی معشوق در دل ما است، همه چیز در زندگی ما گرم و پرهیجان است. حتی در سختیها و دردها، تابش و گرمای عشق او باعث میشود که احساس آرامش و شادی کنیم. به طور کلی، عشق معشوق باعث ایجاد حس گرما و امید در دل شاعر میشود.