شمارهٔ ۳۰۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنچه هرگز محرم گوشت نشد داد من است
وآنچه نگذشته است در خاطر ترا یاد من است
ناله می گردد تکلم بر لبم از درد هجر
گفت و گوی من چو نی دور از تو فریاد من است
پنجهٔ صد کوهکن پیچیده دست قدرتم
بیستون؛ دل، تیشه ناخن، پنجه فرهاد من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد محبت و دوری از معشوق میپردازد. شاعر میگوید که درد جدایی و یاد معشوق همیشه با اوست و نالههای او نمادی از این درد است. همچنین، او به قدرت و مبارزهاش اشاره میکند و بیانگر این است که عشقش به معشوق همچون تیشهای است که در دلش وجود دارد و باعث صیقل دادن به احساساتش میشود. در کل، شعر ترکیبی از احساس غم، عشق و قدرت است.