شمارهٔ ۳۳۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت تن از فروغ جوهر جان روشن است
آری این مهمانسرا از فیض مهمان روشن است
از گداز تن دل ارباب عرفان روشن است
گرنه باور داری از شمع شبستان روشن است
کی نهان مانند در آفاق صاحب گوهران
استخوان پاک همچون صبح تابان روشن است
عشق در آغوش آفت پرورد عشاق را
شمع ما آزادگان از باد دامان روشن است
زاهد از ظلمت سرای جهل بیرون نه قدم
کز چراغ لاله کهسار و بیابان روشن است
آبیار نخل جرأت نیست جز جیحون عشق
زآتش دلها چراغ چشم شیران روشن است
می فشارد پای همت در ره سوز و گداز
شمع سان آن را که جویا دیدهٔ جان روشن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف روشنایی و زیبایی روح و عشق میپردازد. شاعر به اهمیت وجود روحانی و معنوی اشاره میکند و میگوید که این روشنی از عشق و معرفت به دست میآید. او به تفاوت بین اهل معرفت و زاهدان اشاره میکند و تأکید میکند که تنها عشق و تلاش برای درک حقیقت میتواند انسان را از جهل و تاریکی نجات دهد. همچنین، عشق به عنوان نیرویی سازنده و روشنگر در نظر گرفته میشود که میتواند دلها را روشن کند و آنها را به سمت حقیقت و آگاهی رهنمون سازد.