نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در حریمش دل و جان باخته می باید رفت

شمع سان پای ز سر ساخته می باید رفت

توبه کن تا سبک از خویش توانی برخاست

آنچه اندوختی، انداخته می باید رفت

بخت اگر یار و مددکار شود سایه مثال

پی آن قد برافراخته می باید رفت

تا شود آینهٔ جلوهٔ او در ره شوق

دل زفکر همه پرداخته می باید رفت

بگسلد سلسلهٔ الفت دل تا زکنار

ای سرشک از پی هم تاخته می باید رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ارتباط عمیق روحانی و عشق اشاره دارد. شاعر می‌گوید که برای رسیدن به عشق و حقیقت، باید از دل و جان خود گذشت و به سمت نور و روشنایی حرکت کرد. توبه و رهایی از بارهای دنیوی ضروری است تا انسان بتواند به مقام والاتری برسد. اگر بخت یا شانس در کنار انسان باشد، باید از آن بهره‌برداری کرد. در نهایت، باید از وابستگی‌ها و پیوندهای نامناسب رها شد تا بتوان به راحتی به سوی عشق و زیبایی حرکت کرد.