شمارهٔ ۳۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ضعف کرد آگه از احوالم دلارام مرا
رنگ از رخ رفتهٔ من برد پیغام مرا
ترسم از جوش نزاکت چون رگ گل جا کند
تار پیراهن به تن شوخ گل اندام مرا
دام در خاکی بود هر جلوهٔ موج مرا
بگذراند بس که غم در کلفت ایام مرا
همچو آن زخمی که بعد از به شدن آید بهم
محو میسازد نگین از ننگ من نام مرا
بس که جویا خو به سختیهای دوران کردهام
در دل خارا شرر کی دارد آرام مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردهای درونی خود سخن میگوید. او به زخمها و رنجهایی که در زندگی متحمل شده اشاره میکند و نگران است که دیگران از حال او باخبر شوند. شاعر به زیبایی و حساسیت خود، همچون گل، اشاره میکند و از ترس از دست دادن حیات و حال خوش خود میگوید. در نهایت، او از جستجوی آرامش در میان سختیهای زندگی صحبت میکند و به ابراز ناامیدی و غم خود پرداخته است.