شمارهٔ ۳۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرچه باشد در بر ما دلبر می نوش ما
نیست جز ما چون کمان حلقه در آغوش ما
هیچگه آواز بوی غنچهای نشنیدهای؟
غافلی از جوش فریاد لب خاموش ما
نیست خورشید اینکه صبح و شام بینی بر افق
کف به لب میآورد دیگ فلک از جوش ما
بس که غیر از غنچهاش حرفی ز کس نشنیدهایم
همچو گل لبریز رنگ و بوست دایم گوش ما
در پی وحشی غزالی بس که از خود رفتهایم
نوش بر دوش رم عنقاست جویا هوش ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، عشق و زیبایی را با تصاویری از طبیعت و حالتهای روحی توصیف میکند. شاعر به دلبر و معشوق خود اشاره میکند و میگوید که بدون او، زندگی و زیباییهای دیگر بیمعنا هستند. او از خاموشی و فریادهایی که درونش وجود دارد صحبت میکند و به عشق و حالاتی که از آن ناشی میشود، میپردازد. در نهایت، شاعر به جستجوی عشق و زیبایی میپردازد و میگوید که تمام وجودش متوجه این جستجو و شوقهای درونی است.