شمارهٔ ۳۶۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چشم از عارض او خون جگر اندودست
دل سراسیمهٔ زلفش چو شرر در دو دست
نیست جز آینهٔ صورت بی رنگی او
آنچه در دائرهٔ کون و مکا ن موجودست
ناصحا! پاک سرشتا! زدل غم زده ام
دست بردار که این آبله خون آلودست
قصر هستیش به امداد هواها برپاست
چون حباب آنکه به یک چشم زدن نابودست
دیده از هر نگهی بی گل رویش جویا
جام خالی به دل غم زده ام پیمودست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و فریبایی محبوب خود اشاره میکند. چشم های او مانند خون بر دل شاعر تأثیر میگذارد و دل او به خاطر زلفهایش مانند شرری در دستانش ناآرام است. آنچه در جهان وجود دارد، تنها تصویری از بیرنگی محبوبش است. شاعر به نصیحت کنندگان میگوید که او غمگین و زخمخورده است و باید از او فاصله بگیرند؛ چرا که درد و رنج او عمیق و واقعی است. همچنین، قصر وجود محبوبش مانند حبابی است که به راحتی نابود میشود. شاعر از زیبایی او به شدت متاثر است و دلش پر از غم و خلاء است.