شمارهٔ ۳۶۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غافلی کز جور خواهی شیشهٔ دلها شکست
می رسد ظالم نخست از موج بر دریا شکست
خنده کمتر کن که می میرد دل از جوش نشاط
می رسد اینجا ز موج بادهٔ مینا شکست
وادیی در خورد شورم نیست در راه طلب
بر کمر کهسار گویی دامن صحرا شکست
زآب کوثر آورد بیرون سبوی خود درست
هر دلی کامروز از اندیشهٔ فردا شکست
تا توان با دشمن سرکش مدارا پیشه کن
بیشتر رنجاند آن خاری که زیرپا شکست
آه کامشب یاد مژگان بلاجوی کسی
خار حسرت در دل غمدیدهٔ جویا شکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون شکستن دلها، ظلم و خشم، کم کردن شادمانی، و جوش و خروش در زندگی اشاره دارد. شاعر به فردی هشدار میدهد که با ظالمی که دلها را میشکند، مدارا کند و از آسیبهای بیشتر جلوگیری نماید. او همچنین به یاد کسی میافتد که با غم و حسرت در دل دارد و در نهایت به این نکته اشاره میکند که درد و رنج معمولا از دانیوشی و اندیشههای فردا ناشی میشود. به طور کلی، شعر به نمایش چالشها و دشواریهای زندگی و نحوه روبرو شدن با آنها پرداخته است.