شمارهٔ ۳۷۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شمع گل بر کردهٔ نور چراغ حسن اوست
لاله با این جوش آب و رنگ داغ حسن اوست
سبزهٔ پشت لبش موج ایاغ حسن اوست
کاکل مشکین به سر دود چراغ حسن اوست
آفتاب عالم آرا با وجود این آب و تاب
یک گل پژمرده پنداری زباغ حسن اوست
با دل صد شیر یک چشمش نیارم سیر دید
بادهٔ مرد افکن امشب در ایاغ حسن اوست
خوبی رخسار او کی سر فرود آرد به ماه
چهره با خورشید گشتن در دماغ حسن اوست
اینقدر رعنایی ناز از نیاز عاشق است
اشک خونین من آب و رنگ باغ حسن اوست
خوبی او را نبیند دیدهٔ خودبین ما
هر که از خود رفته جویا در سراغ حسن اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و حسن معشوق پرداخته است. شاعر با تشبیهات هنری و دلنشین، نور و رنگ را به زیبایی معشوق نسبت میدهد و از جلوههای طبیعی مانند شمع، لاله و سبزه برای توصیف جذابیت او استفاده میکند. همچنین، اشاره شده که زیبایی این محبوب به قدری زیاد است که حتی خورشید و آفتاب نیز در برابر او کمرمق به نظر میرسند. عشق و احساسات شاعر به معشوق به خوبی در این شعر نمایان است و بیان میکند که تنها دل باخته و عاشق میتواند عمق این زیبایی را درک کند.