شمارهٔ ۳۷۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا لبم همزبان خاموشی است
سخنم ترجمان خاموشی است
نگه عجز بی زبانانت
ترجمان زبان خاموشی است
مأمنی در جهان اگر باشد
کنج دارالامان خاموشی است
جنس آسایشی نمی باشد
ور بود در دکان خاموشی است
خوش عقیقی است لعل کم حرفش
که به زیر زبان خاموشی است
از لب کم سخن ترا امشب
چه نمکها به خوان خاموشی است
حرف و صوتش نیارد از جا برد
گوش دل بر بیان خاموشی است
گره ابروی حیا جویا
مهر درج دهان خاموشی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و قدرت خاموشی و سکوت اشاره دارد. شاعر میگوید که سکوت و حرفهای ناگفته به نوعی زبان خاص خود را دارند و میتوانند معانی عمیقتری را منتقل کنند. سطرهای شعر بیانگر این هستند که آرامش و آسایش در دنیای شلوغ تنها در خاموشی یافت میشود و این سکوت میتواند به نوعی پناهگاه باشد. همچنین، شاعر از زیباییهای نهفته در کمگویی صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که در سکوت میتوان نکات بیشتری را احساس و درک کرد.