شمارهٔ ۳۹۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شد در آگاهی یکی صد زو دل دانا چو موج
محشر خورشید می گردد زند دریا چو موج
نیست مانند صدف دل بستگی با گوهرم
می زنم بر بحر پشت پای استغنا چو موج
هست سیماب دلم را زندگی در اضطراب
دارد از فیض تپیدن خویش را بر پا چو موج
می دهی جان خودنمایی را زبالای لباس
جلوه ات رنگین بود از پهلوی خارا چو موج
شهرت بی صبریت در عشق عالمگیر شد
از تپیدن طبل بیتابی زدی جویا چو موج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمهای عشق و اضطراب اشاره دارد. شاعر با تشبیه احساسات خود به موج، نشان میدهد که زندگی و عشقش پر از نوسانات و تلاطمهاست. او احساساتش را با تصاویری از خورشید، دریا، و صدف بیان میکند و به وابستگیاش به عشق و زیبایی اشاره میکند. همچنین، او به شهرت و بیصبری خود در عشق اشاره کرده و نشان میدهد که چگونه این احساسات در زندگیاش تپش و جوش و خروش ایجاد میکند، همچون امواج دریا.