شمارهٔ ۴۰۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بیشتر سرگشتگی زین چرخ پرفن میکشد
هرکه چون گرداب پای خود به دامن میکشد
در تمنای تماشای تو چشم داغ دل
از شکاف سینه همچون شمع گردن میکشد
سرفرازان جهان را از رعونت چاره نیست
کوه ازین راه است اگر بر خاک دامن میکشد
چشم مستش تا کند سودامزاجان را علاج
از نگاه گرم از بادام روغن میکشد
پیش پیشم آن پریشان مو چو آید در خرام
تارتار کاکل او را دل من میکشد
بگذرد در خنده ایام بهار عمر او
هرکه رخت عیش را چون گل به گلشن میکشد
حب دنیا اندکی بیش است بر اهل کمال
سرزنشها عیسی از بالای سوزن میکشد
چشم مستش را نگر جویا که با تار نگاه
از برم دل را به صد زنجیر آهن میکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و دلمشغولیهای شاعر در رابطه با عشق و زیبایی میپردازد. شاعر به سرگشتگی ناشی از عشق اشاره کرده و بیان میکند که چطور دل آزرده و چشمهای داغش مشتاق تماشای معشوق است. او همچنین به تفاوت میان سرفرازان و دیگران اشاره میکند و میگوید که افراد بزرگ از رنج و مشکلات فرار نمیکنند. در ادامه، عشق را به زیبایی بهار و خوشیهای زودگذر تشبیه میکند و به خطر افتادن انسانها در مقابل دنیا و مادیات اشاره دارد. این اشعار نشاندهنده کشمکش درونی و مهر و محبت شاعر به معشوق است.