نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۶ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شور آمد آمد صد مدعا گردد بلند

در دل شب چون زلب نام خدا گردد بلند

قمری مستی ست پنداری به پرواز آمده

چون کف خاکستر ما بر هوا گردد بلند

صفحهٔ تصویر سازد پرده های گوش را

چون به یاد عارضی فریاد ما گردد بلند

بی تو سرو آه از بالای ضعف پیکرم

همچو قد کودکان در سالها گردد بلند

سرو او چون جلوه پیرایی کند در صحن باغ

نخل را از هر ورق دست دعا گردد بلند

بر مآل کار خود غیر از کف افسوس نیست

هر کجا بر عاجزی دست جفا گردد بلند

این به طور آن غزل جویا که خان فرموده اند

گر زپای افتاده ای دست دعا گردد بلند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های زیبا و استعاره‌ها به احساسات عمیق خود اشاره می‌کند. او از شور و حالی می‌گوید که در دل شب و با یاد خدا ایجاد می‌شود و به نوعی از عشق و دل‌تنگی سخن می‌گوید. تصویر قمری که به پرواز آمده، نشان‌دهنده شادی و نشاط است، در حالی که حسرت و ضعف در غیاب محبوب، شاعر را به یاد دوران کودکی و بی‌گناهی می‌برد. در باغ، سرو نماد زیبایی و نخل نماد دعا و طلبی است که در دل دارد. شاعر به این نتیجه می‌رسد که در پایان کارش، تنها افسوس و اندوه باقی می‌ماند و در عین حال به جستجوی سلامتی و عشق ادامه می‌دهد، حتی اگر زمین‌خورده باشد.