شمارهٔ ۴۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سوختم در یاد شمع عارض جانانهها
بر هوا دارد غبارم شوخی پروانهها
باده تا افروخت شمع عارضش را میکند
موج می بیتابی پروانه در پیمانهها
هیچگه بیآه دودی از دل ما برنخاست
باشد از دیوانهها آبادی ویرانهها
مهر و مه بیتابی پروانه بر گردش کنند
گر بریزند از غبارم رنگ آتشخانهها
داغ دل از قصه فرهاد و مجنون تازه شد
ریخت بر زخمم نمکها شور این دیوانهها
در کف ما اختیار توبه را نگذاشتند
سرنوشت ماست جویا از خط پیمانهها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاطفی و روانی شاعر پرداخته و از عشق و شوق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر در یاد شمعی به یاد معشوق میسوزد و احساس بیتابی پروانهها را که به شمع نزدیک میشوند، بیان میکند. او به بادهای اشاره دارد که شمع عارض محبوبش را روشن میکند و از دردهای ناشی از عشق و پیوندهای عاطفی حرف میزند. همچنین اشارهای به افسانههای عاشقانه مانند فرهاد و مجنون دارد و در نهایت به احساس بیاختیاری در مقابل سرنوشت و عشق میپردازد. اشعار به خوبی تنشها، وابستگیها و زیباییهای عشق را نمایان میکند.