نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز راحت بیش بینند اهل خواری پایمالی را

به جز افتادگی تعبیر نبود خواب قالی را

مکدر خاطرم سا‌قی، از آن مِی ریز در کامم

که می‌سازد بلورین از صفا جام سفالی را

به عالم اعتبار کیمیا می‌داشت جمعیت

به زلف او نمی‌دادند اگر آشفته حالی را

فرنگی نرگسش چون می به جام طاقتم ریزد

کنم آب خمار او شراب پرتگالی را

نگاهی چشم دارم از تو کز وی بوی لطف آید

چه پیمایی به من ساقی دمادم جام خالی را

برات عشرتم بر گلشن کشمیر شد جویا

بحمداله که دارم منصب آسوده حالی را

بنگر رخ بر گلشن کشمیر شد جویا

بحمدالله که دارم منصب آسوده حالی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی‌ها و لذت‌های زندگی اشاره می‌کند و از زیبایی‌های طبیعی و انسانی سخن می‌گوید. او از خواب و آرامش صحبت می‌کند و به زیبایی زلف معشوق اشاره می‌کند که در عین بی‌اعتباری، ارزشمند است. شاعر به می و نوشیدن اشاره می‌کند و احساس خمار و دل‌تنگی را توصیف می‌کند. او از عشق و محبت می‌گوید و اذعان می‌کند که با وجود سختی‌ها، آسایش و خوشحالی را تجربه می‌کند. در نهایت، شاعر به خوشحالی و آرامشی که از عشق می‌گیرد، اشاره می‌کند و بر لذت‌های زندگی تأکید دارد.