شمارهٔ ۴۱۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو دست جرأتش طرح شکار شیر میریزد
گداز اشک خون ز دیدهٔ نخچیر میریزد
چنان گرد کدورت دور ازو در سینه جا دارد
که آهم بر زمین سنگینتر از زنجیر میریزد
به خاک از بس خیال صورتش با خویشتن بردم
به بام و در غبارم گردهٔ تصویر میریزد
سر و کارم به آتشپارهای افتاد کز خویش
چو از گلبرگ شبنم جوهر از شمشیر میریزد
دل افسردهام را بس که سختی پیش میآید
نفس بر لب مرا همچون دم از شمشیر میریزد
دلم جویا شکار آتشینخوییست کز بیمش
جگر خون میشود از کنج چشم شیر میریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و درد ناشی از عشق و عشق ممنوع میپردازد. او از اشکها و غمهایش میگوید که بهواسطهی یاد معشوق به شدت بر او حاکم است. در اوج غم و اندوه، اشکهایش همچون خون از چشمانش میریزد و بار سنگینی از کدورت و افسردگی را حس میکند. خیال معشوق به قدری در ذهنش جا دارد که گویا گرد و غباری از تصویر او در اطرافش نشسته است. او به شدت تحت تأثیر این عشق قرار گرفته و احساس میکند که هر لحظه سختی و درد بیشتری بر او تحمیل میشود. دل او در جستجوی معشوقی است که شور و حرارت عشقش او را میسوزاند و این درد باعث میشود که جگرش از نگرانی در حال خونریزی باشد.