شمارهٔ ۴۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از چشم کم مبین به تن ناتوان ما
سنگین بود به سان گهر استخوان ما
جز خویش با که شکوهٔ درد تو سر کنیم
پنهان چو غنچه در دل ما شد زبان ما
ای آسمان ز قامت خم گشتهام بترس
دست تو نیست در خور زور کمان ما
تا از وفور تنگدلی غنچه گشتهایم
بی بهرهاند خلق ز فیض نهان ما
کردم ز بس بدل به شنیدن مقال را
جویا چو غنچه گوش شد آخر دهان ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها شاعر از درد و رنج خود سخن میگوید و احساس تنهایی و ناتوانی را بیان میکند. او میگوید که به اندازه درد و رنجش، کسی نیست که با او همدل باشد و تنها میتواند در دلش به آن بپردازد. شاعر به آسمان خطاب میکند و از خمیدگی خود میگوید، گویی که او زیر فشار مشکلات کمر خم کرده است. او به وضعیت غنچهای اشاره میکند که به دلیل تنگدلی و مشکلات، بسته شده و از فیض وجودش محروم است. نهایتاً، شاعر به تبدیل شدن به شنوندهای اشاره دارد که گوشش به شنیدن دردها باز شده، اما دهانش بسته است و نمیتواند آن دردها را بیان کند.