شمارهٔ ۴۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم بستن شمعسان بیتاب میسازد مرا
ور به رخسارت گشایم آب میسازد مرا
آتش رخسار او نگذاشت در چشمم نمی
با وجود آنکه هردم آب میسازد مرا
صندل درد سرم، از درد می سامان مکن!
من که مخمورم شراب ناب میسازد مرا
گر توانم کردن از خود پهلوی همت تهی
آسمان با سرکشی محراب میسازد مرا
با وجود آنکه جویا در گداز حیرتم
لذت سرگشتگی گرداب میسازد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و احساساتش میگوید. او با بستن چشم و تصور معشوق به شدت بیتاب میشود و زیبایی چهرهی معشوقش باعث میشود که احساساتش به اوج برسد. آتش دلباختگی او چنان شدید است که حتی نمیتواند به درستی چشمش را باز کند. او از درد عشق رنج میبرد و حس میکند که شراب عشقش او را مست کرده است. همچنین، به دوگانگی احساساتش اشاره میکند که با وجود درد و سردرگمی، از لذت سرگشتگی نیز بهرهمند است. در نهایت، او به نعمت عشق و زیباییهای آن پی میبرد و با تمامی چالشها، به دنبالهروی احساساتش ادامه میدهد.