شمارهٔ ۴۴۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بی قراران ترا تا خلعت جان داده اند
غنچه سان صد پیرهن چاک گریبان داده اند
تا ترا چون لاله و گل روی خندان داده اند
بیدلانت را چو شبنم چشم گریان داده اند
در شب هجران زحال بی قرارانت مپرس
از طپیدن کشتی دل را بطوفان داده اند
ناز را سرفتنهٔ چشم سیاهش کرده اند
فتنه را سرداری آن خیل مژگان داده اند
با خیالش گرم چون گردید بازار قمار
داو اول نقد جان را عشقبازان داده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حال و هوای عشق و بیقراری شاعر اشاره دارد. شاعر از تاثیر عشق بر دل و جان خود میگوید و به زیبایی معشوق که چون گل و لاله است، اشاره میکند. او توضیح میدهد که چگونه عشق باعث درد و دلبستگی میشود و بیتابی و غم و شادی را در دل عاشقان به وجود میآورد. به عبارتی، حال عاشقان را در شب جدایی توصیف میکند و نشان میدهد که عشق مانند طوفانی در دل ناآرامی ایجاد میکند. در نهایت، شاعر به تاثیر شگفتانگیز چشمهای معشوق و بازیهای عشق اشاره میکند که زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است.