شمارهٔ ۴۴۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر سری در محفل آن چهره گلناری کشد
در چمن از سرو بلبل خط بیزاری کشد
هر که از دون همتی چون شیشهٔ ساعت دمی
برتری بر چون خودی جوید نگونساری کشد
همچو مجنون منصب آزادی ارزانیش باد
آنکه پا در دامن دشت گرفتاری کشد
خامه از خط شعاع مهر سامان می دهد
گر مصور صورت آن جامه زرتاری کشد
آبرو را می کند گردآوری گرداب سان
پای تمکین آنکه در دامان خودداری کشد
جوهر آیینه را آسان تر از موی خمیر
چشم او با پنجهٔ مژگان عیاری کشد
دین و دل خواهند از جویا بهای بوسه ای
تا کجاها این کس از خوبان بازاری کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان زیباییها و پیچیدگیهای عشق و زندگی میپردازد. شاعر به توصیف معشوق میپردازد و از احساسات و تمایلات انسانی سخن میگوید. او به کنایه میگوید که افراد بیهمت و ناتوان در مقابل عظمت عشق و زیبایی، تنها خود را در ملامت و شکست میبینند. شاعر از توجه به ارزشهای انسانی و عشق واقعی سخن میگوید و به کسانی که به دنبال برتری و مقام هستند، هشدار میدهد که ممکن است از مسیر اصلی منحرف شوند. در نهایت، او به ارزش عشق و عطش آن اشاره میکند و میپرسد تا کجا انسان میتواند از زیباییهای عشق و دلخواهی خود دور شود.