نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با زخم ما مباد کسی مرهمی کند

ما را اسیر ننگ غم بی غمی کند

همسایه را ز پهلوی همسایه فیضهاست

خون جگر به زخم دلم مرهمی کند

فانوس بزن تو بی تو ز بس گشته است

در بر چو چرخ پیرهن ماتمی کند

از بهر خشک کردن دامان تر مرا

روز جزا صد آتش دوزخ کمی کند

نزدیکی از مصاحبتت دورم افکند

محروم بزم وصل توام محرمی کند

دلسوزی سرشک مرا بین که هر سحر

با کشت برق دیدهٔ من شبنمی کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و زخم‌های روحی و احساسی شما صحبت می‌کند. شاعر احساس می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند به دردهای او مرهمی بگذارد و ننگ غم بر دوشش سنگینی می‌کند. او به ارتباطات انسانی و همسایه‌ها اشاره می‌کند که در زندگی همدیگر به یکدیگر کمک می‌کنند. همچنین، شاعر از فقدان نور و روشنایی در زندگی خود می‌گوید و از سختی‌ها و احساس تنهایی رنج می‌برد. در نهایت، او از عشق و دوری از محبوبش می‌نالد و حس غم و اندوه عمیقش را به تصویر می‌کشد.