نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شب که از بیداد او دل بیخودی آهنگ بود

بادهٔ لعلی به جامم از شکست رنگ بود

بود خون آلوده دل در بیضه همچون غنچه ام

شیشه ام گرم شکستن در نهاد سنگ بود

موج می بی او نمود چنگل شهباز داشت

دل طپیدن بال پرواز تذرو رنگ بود

بسکه ذوق بی خودی شبهای وصلش تا سحر

از نگاه او که سرجوش می بیرنگ بود

بود رد رفتن زخود فرسنگ ها یک گام شوق

چون به خود می آمدم یک گام صد فرسنگ بود

داشت رقص تازه ای هر قطرهٔ خون در تنم

دوش جویا نالهٔ دل بسکه سیر آهنگ بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساساتی عمیق و پیچیده صحبت می‌کند که ناشی از عشق و دلبستگی است. او به شب‌هایی اشاره می‌کند که در آن‌ها با بیداد عشقش دست به گریبان است و از مجذوب شدن در زیبایی معشوق سخن می‌گوید. او احساسات خود را به شکل‌های هنری و طبیعی توصیف می‌کند؛ مانند خون آلوده‌ای که در دلش به آرامش نیافته و همچون غنچه‌ای در حال شکفتن است. شاعر همچنین از طپش قلب و شعله‌ور بودن عشق خود یاد می‌کند، به طوری که هر قطره خون در بدنش رقصی تازه دارد. در نهایت، او اشاره می‌کند که با وجود تمام شوق و ذوق، گاهی به خود بازمی‌گردد و احساس می‌کند که مسیرش بسیار طولانی‌تر از آنچه که به نظر می‌رسد، بوده است.