نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گل در چمن از رشک تو آرام ندارد

جز لخت دل خون شده در جام ندارد

با غنچهٔ گل شور شکرخند لبت نیست

مژگان ترا دیدهٔ بادام ندارد

لطف تو دهد لذت شیرینی جانم

اما نمک تلخی دشنام ندارد

بی او نخورم باده گرم جان به لب آید

ساقی بنشین این همه ابرام ندارد

در جوش بود دیگ هوس زآتش حرصت

کس همچو تو جویا طمع خام ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین او باشد. گل‌ها و غنچه‌ها نیز در مقابل زیبایی محبوبش حسرت می‌خورند. لذت و شیرینی عشق او جان شاعر را زنده می‌کند و بدون او هیچ خوشی برایش باقی نمی‌ماند. او به محبوب خود می‌گوید که هیچ کس مانند او طمع ندارد و همه چیز به خاطر او ارزش و معنا پیدا می‌کند. شاعر در تمام ابیات، احساسات عمیق و نیاز شدید خود به معشوق را به تصویر می‌کشد.