شمارهٔ ۴۵۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز لب آهی که با لخت دل خونبار برخیزد
چه طاوسی است رنگین جلوه کز گلزار برخیزد
ترا گر بر دل بیدرد ناخن می زند گاهی
مرا پهلو درد هر نغمه ای کز تار برخیزد
ز بیدادش دلم چون غنچه گر لبریز خون باشد
نوای شکوه حاشا کز لب اظهار برخیزد
به غیر از نوک مژگانم که لخت دل به بار آرد
کجا از دستهٔ خاری گل بی خار برخیزد
به صد رنگینی آه جگر پاش از دل خونین
نگه از دیده ام در حسرت دیدار برخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردهای درونی خود اشاره میکند. او از آوای نالهای صحبت میکند که دلش را به درد میآورد و نشان میدهد که هر جا جلوهای زیبا میبیند، درد و رنج درونش را نمیتواند پنهان کند. او همچنین به احساس تنهایی و فقدان اشاره دارد و میگوید که حتی زیباییهای بیرونی نمیتوانند از تجربههای تلخ درونش بکاهند. در نهایت، شاعر از حسرتی عمیق برای دیدار معشوق صحبت میکند که در دلش شعلهور است.