شمارهٔ ۴۶۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر نباشد بزم حیرانی نظر نتوان گشود
نیت گر بهر طپیدن بال و پر نتوان گشود
حیف باشد در تلاش برتری بر چون خودی
یک نفس چون شیشهٔ ساعت کمر نتوان گشود
در نقاب شرم پرورده است از بس عصمتش
ای مصور چهرهٔ آن سیمبر نتوان گشود
دل به غیر از هایهای گریه هرگز نشکفد
این گره جز پنجهٔ مژگان تر نتوان گشود
کی شود دلبستگی ارباب دولت را علاج
آری آری عقده از کار گهر نتوان گشود
آب و رنگ آن گل رو سایه پرورد حیاست
بر رخش گستاخ آغوش نظر نتوان گشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل و عواطف عمیق انسانی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که در دنیای حیرتآور و پر از محدودیت، درک و تجربه واقعی عشق و زیبایی ممکن نیست. تلاش برای برتری بر دیگران، در واقع بیفایده است و قلب انسان فقط با اشک و غم میتواند شکفد. همچنین، زیبایی و وقار حقیقی انسانها از نقاب شرم و حیا بهدور است و شوق و علاقه به محبوب واقعی، دشواریهای خاص خود را دارد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که زیبایی حقیقی در نهایت قابل دسترس نیست و نمیتوان به سادگی آن را در آغوش گرفت.