شمارهٔ ۴۶۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سر به دورانت تهی از آرزو هرگز مباد
خالی از صاف خیالت این کدو هرگز مباد
آب و رنگ آن گل رو سایه پرورد حیاست
آتش می پرده سوز شرم او هرگز مباد
داغ خواری لازم روی طلب باشد چو ماه
در جهان یارب کسی بی آبرو هرگز مباد
بر جراحت سونش الماس ریزد ناصحم
چاک دل منت کش زخم رفو هرگز مباد
حسن را با ناز جویا اختلاط رنگ و پوست
از گل رویش جد این رنگ و بو هرگز مباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان آرزوها و احساسات شاعر درباره زیبایی، عشق و شرم میپردازد. شاعر از خالی بودن سر از آرزو و فاصله گرفتن از خیال صاف و دلکش انتقاد میکند و آرزوی عاری بودن از شرم و خواری را دارد. همچنین بر اهمیت زیبایی و جذابیت میافزاید و تأکید میکند که هیچکس نباید بدون آبرو باشد. در نهایت، شاعر به عشق و تأثیر زیبایی در روح و روان اشاره میکند و میخواهد که این زیبایی همواره باقی بماند.