نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بگذشت نوجوانی و جسم نزار ماند

گردی درین ره از پی آن شهسوار ماند

رو داد وصل یار و همان دل فسرده ایم

این غنچه ناشگفته درین نوبهار ماند

افسوس از دلی که ز بیدردی آرمید

آسوده خاطری که زغم بیقرار ماند

هرگز نشد شکفته دل داغدار ما

این لاله غنچه در چمن روزگار ماند

جویا شباب رفت و به دل حسرتم گذشت

گل رخت بست ازین چمن و خارخار ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این بیت‌ها درباره گذشتن دوران جوانی و احساس حسرت و اندوه از دست رفته‌های زندگی است. شاعر به یاد جوانی و عشق خود می‌افتد و احساس می‌کند که دلش هنوز درگیر غم و ناامیدی است. او به غنچه‌ای اشاره می‌کند که نتوانسته شکوفه کند و این نشان‌دهنده عدم تحقق آرزوها و حسرت‌هایش است. در نهایت، زمان جوانی از دست رفته و او همچنان در حسرت و فکر آن روزگار باقی مانده است.