شمارهٔ ۴۶۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از بصیرت جوش اشکش بسکه فارغبال کرد
آفتاب از پردهٔ چشمم توان غربال کرد
می کند با هستی حیرت نصیب بزم عشق
دوری او آنچه در آیینه با تمثال کرد
باده ام را ریخت بر خاک و مرا کشت از خمار
محتسب خون مرا آخر چنین پامال کرد
در بهاران هر قدر بر مستی بلبل فزود
جام گل را از شراب رنگ مالامال کرد
بسکه در وحدت سرای عشق یک رنگ تو شد
باده نوشیهای جویا گونه ات را آل کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات شعر به احساسات عمیق درد و عشق شاعر پرداخته و به توصیف تجربیات عاشقانه و دردهای ناشی از دوری معشوق میپردازد. شاعر از گریه و نشانههای عشق سخن میگوید و از تأثیر آن بر زندگیاش، همچنین به نقش شراب و مستی در بزم عشق اشاره میکند. دوری معشوق و تأثیر آن بر وجودش را توصیف کرده و در نهایت به وحدت در عشق و تأثیر آن بر حالات و رفتارهای عاشقانهاش میپردازد.