شمارهٔ ۴۷۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گریهٔ مستی شگون دارد حریفان سر کنید
باده گر یک قطره هم باشد که چشمی تر کنید
می پرستان می نهم لب بر لب مینا مباد
موسم گل بگذرد تا باده در ساغر کنید
گر همه یک قطره آن روست پالش لازم است
این نصیحت را در گوش خود از گوهر کنید
وصف آن گل پیرهن زاندیشه ها بیگانه است
گو خیال خویش را صد پرده نازک تر کنید
شوق را سازند رهبر در ره رفتن زخویش
در طریق نیستی چون شمع پا از سر کنید
صبح محشر سر برون آرید چون مهر از زمین
مشت خاکی از نادمت گر شبی بر سر کنید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت شاد بودن و لذت بردن از زندگی است. شاعر به میانمدت میپردازد و با تصاویری از می و مستی، به شنونده یادآوری میکند که حتی اگر مقدار اندکی شراب باشد، باید از آن بهره برد. او بر اهمیت بهرهگیری از لحظات زیبا و دوری از غمها تاکید دارد و توصیه میکند که از سختیها نترسند و به عشق و شوق زندگی توجه کنند. در نهایت، اشاره به روز محشر نمادین است که انسانها باید در آن روزهای سخت، حقیقت وجود خود را بشناسند.