شمارهٔ ۴۶۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گرفتم همچو افلاطون شوی عاقل چه خواهی شد
نگردیدی چو مجنون گر ز خود غافل چه خواهی شد
تو بیرون گرد بزم قدسی و گم کرده ای خود را
شوی گر محرم خلوت سرای دل چه خواهی شد
زخود پرواز اگر کردی تذرو گلشن قدسی
وگر ماندی به رنگ سبزه پا در گل چه خواهی شد
عنان نشئه ات را گر نگهداری قدح نوشی
تصور کن شدی از باده لایعقل چه خواهی شد
زخود یک ره سفر کن تا به بزم قدس ره یابی
وگر صد سال در دنیا کنی منزل چه خواهی شد
ترا غفلت چنین با خویش دارد آشنا جویا
نگشتی گر ز خود بیگانهای غافل چه خواهی شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تردید و جستجوی عقل و خودآگاهی اشاره دارد. شاعر از خواننده میخواهد تا به درون خود سفر کند و از غفلت و بیخبری خارج شود. او تأکید میکند که اگر کسی همچون افلاطون بخواهد عاقل باشد، باید از دلبستگیهای دنیایی و رنگ و بوی ظاهری فراتر برود و به آگاهی درونی برسد. در غیر این صورت، ماندن در ظواهر دنیوی و بیتوجهی به خود باعث از دست رفتن فرصتهای ترقی و درک واقعیات میشود. در نهایت، خواسته میشود که فرد برای رسیدن به شناخت خود باید از خود دور شود و به دنبال حقیقت برود.