شمارهٔ ۴۸۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از باغ رفت و گل خون دایم به جام دارد
هر غنچهٔ پارهٔ دل بی او به کام دارد
از عکس روی پنهان در گرد و کلفت غم
آیینه ام ز جوهر در خاک دام دارد
گر با خودم نبردی گیرم ز روی ناز است
نام مرا نبردن آیا چه نام دارد؟
ریحان زگل دمیدش جویا چرا ننالم
لطفی که خاص من بود امروز عام دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و اندوهی که فرد شاعر به خاطر فراق محبوبش تجربه میکند، صحبت میکند. شاعر از زیباییهای گل و غنچهها یاد میکند و به درد دلهایش اشاره میکند. او میگوید که در غم دوری معشوق، دلش به یاد او میتپد و سختیهایش را با ناز و زیبایی او مرتبط میداند. همچنین به این نکته اشاره میکند که حالا خوبیها و محبتهایی که مخصوص خودش بوده، به حالت عمومی درآمده و دیگران هم از آن برخوردار شدهاند. به طور کلی، شعر احساسات عمیق عاشقانه و غم ناشی از جدایی را به تصویر میکشد.