نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی تو اخگر در درونم از جگر پرکاله بود

دل مرا در تشت آتش همچو داغ لاله بود

دوش بر دوش اثر تا خلوت دلها شدم

شب که پروازم سپندآسا به بال ناله بود

تا به گرد خویش می گشتم به جست و جوی یار

از خود آغوشم تهی چون شعلهٔ جواله بود

شب چو شمع بزم تا در حلقهٔ مستان شدی

دور صهبا ماه رخسار ترا چون هاله بود

در شب هجران او از بسکه عیشم می گزد

بر لبم هر قطرهٔ می سوزش تبخاله بود

شب که جویا خاطرم افسرده بود از جور یار

تا به مژگان می رسید از دل سرشکم ژاله بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به حس درد و دلتنگی خود اشاره می‌کند. او بی‌یارش احساس سوزش و دل‌تنگی عمیقی دارد و دلش مانند آتش می‌سوزد. در جستجوی محبوبش، احساس تنها بودن و خالی بودن دهانش مانند شعله‌ای در تهی بودن است. شب، به‌خصوص زمانی که محبوبش در مجلسی حاضر می‌شود، برایش حس و حال خاصی ایجاد می‌کند. او رنج‌هایی را که در زمان دوری از یار متحمل می‌شود توصیف می‌کند و بر لبش هر قطرهٔ اشک به مانند شعله‌ای می‌سوزد. در نهایت، او احساس افسردگی و غم ناشی از جدایی و عدم دستیابی به محبوبش را بیان می‌کند.