شمارهٔ ۴۸۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر در گریه خودداری کنم چشمم خطر دارد
زضبط اشک ترسم این جراحت آب بردارد
کسی را لاف حیرانی رسد در بزم دیدارش
که چون گوهر به آب خشک دایم دیده تر دارد
نیندیشد زمردن هر که در ذکر خدا باشد
چو بندد رخت هستی از زبان برگ سفر دارد
به رنگ بهله از سر پنجه اش کاری نمی آید
ز بی مغزی رعونت پیشه دستی بر کمر دارد
نگاه او چه خونریز است از بالای مژگانش
چو ماهی با خود این خنجر هزاران نیشتر دارد
زعجز نالهٔ بلبل دلم را درد می گیرد
کسی چون کام بردارد زمعشوقی که زر دارد
چه می بود اینکه چشمش ریخت در پیمانه ام جویا
عجب نبود گرم تا صبح محشر بی خبر دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود نسبت به معشوق و زجرهایی که از عشق و جدایی تحمل میکند، اشاره دارد. او میگوید که اگر اشک هایش را کنترل کند، ممکن است آسیبی به دلش برسد. همچنین تمایزی میان زیبایی و خطر معشوق قائل میشود و اشاره میکند که عشق واقعی باعث میشود انسان همیشه در یاد خدا باشد. شاعر به قدرت و تاثیر نگاه معشوق و درد دل بلبل به سبب جدایی اشاره میکند و در آخر به احساساتش در مقابل بیخبری از حال معشوق میپردازد. کلام او پر از تشبیهات زیبا و عواطف لطیف است.