شمارهٔ ۴۸۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو آفت دل و جان نزار خواهی شد
تو برق خرمن صبر و قرار خواهی شد
چنین که جوش ترقی است آب و رنگ ترا
گل سرسبد روزگار خواهی شد
شوی دمی که چو ماه تمام خرمن فیض
زیمن دیدهٔ شب زنده دار خواهی شد
چنین که لطف تنت دمبدم فزون گردد
لطیف تر ز شمیم بهار خواهی شد
دلا مدار ز دامان اشک دست امید
که زیب و زینت جیب و کنار خواهی شد
چو مه در آب، مبین خویش را در آیینه!
ازین قرار تو هم بیقرار خواهی شد
ز صاف طینتی امیدوار شو جویا
که همچو آینه منظور یار خواهی شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی از ترقی و زیبایی در زندگی میپردازد. شاعر میگوید که اگر تلاش کنی و به پیش بروی، میتوانی به درخشش و کامیابی دست یابی. با صبر و اراده، همچون گلی زیبا در زندگیات شکوفا خواهی شد. همچنین از اهمیت امید و دوری از ناامیدی صحبت میکند و تأکید میکند که باید خود را از تیرگیها دور نگهداری. در نهایت، با پشتکار و صافی نیت، میتوانی به تصویری روشن و زیبا از خود و زندگیات دست یابی.