نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۳ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

طول زلفت کم ز قامت نیست گر سنجی بگو

روز و شب میزان چو می‌آید برابر می‌شود

اعتمادی بر نفس نبود که چون برگشت بخت

هر چراغ زندگانی باد صرصر می‌شود

سیل اشک از سینه‌ات بر دامن مژگان مریز

هرقدر در خُم بماند باده بهتر می‌شود

اهل دل را می‌رسد در خورد استعداد فیض

چون ترقی کرد آب صاف گوهر می‌شود

کفر باشد؛ کفر؛ نومیدی، که تحصیل مراد

گر نشد این بار جویا بار دیگر می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به موضوعاتی مانند عشق، امید و تلاش برای رسیدن به خواسته‌ها می‌پردازد. او بیان می‌کند که اگرچه زلف محبوبش کوتاه است، اما بر قامت او تأثیر نمی‌گذارد و روزها و شب‌ها به تعادل می‌رسند. همچنین اشاره می‌کند که نباید به نفس خود اعتماد کرد، زیرا ممکن است شرایط تغییر کند و زندگی تحت تأثیر ناگواری‌ها قرار گیرد. شاعر از خواننده می‌خواهد که از ریختن اشک بر دامن مژه‌ها بپرهیزد و می‌گوید که هرچه زمان بیشتری بگذرد، شراب عشق بهتر می‌شود. در نهایت، او بر این نکته تأکید می‌کند که ناامیدی گناه است و باید همیشه امید به موفقیت داشت، زیرا ممکن است در آینده به خواسته‌ها دست یابیم.