نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امشب زمی چو مجلس دلدار گرم شد

بازار گل فروشی رخسار گرم شد

جان را ز فیض عشق تعلق بود به جسم

چندان بتافت مهر که دیوار گرم شد

بر من از این باده مپیما می نگاه

سوزد دلم به سینه که بسیار گرم شد

برداشت چون نقاب ز رخ بزم در گرفت

هنگامه ای ز شعلهٔ دیدار گرم شد

جویا چو مهر مطلع انوار فیضهاست

آن سرکه از پیالهٔ سرشار گرم شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و شور و شوق در یک مجلس می‌پردازد. در این مجلس، دلدار و زیبایی‌های او همچون گل‌ها باعث گرم شدن فضا و افزایش عشق و احساسات می‌شود. شاعر از شدت عشق و اشتیاقش به معشوق می‌گوید و ابراز می‌کند که دلش در سینه‌اش به شدت می‌سوزد. همچنین، برداشت نقاب از چهره معشوق و شعله‌ور شدن این عشق را به تصویر می‌کشد و در نهایت، شاعر به فیض و روشنی که از دیدار معشوق به دست می‌آید اشاره می‌کند.