شمارهٔ ۴۸۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنانکه میل وصل تو خود کام می کنند
آخر ز بوسه صلح به پیغام می کنند
یک قطره خون از مژهٔ غم چکیده ایست
آنرا که عاشقان تو دل نام می کنند
مستان به رنگ شیشهٔ ساعت ز رفتنت
گرد کدورت از دل هم وام می کنند
یابند لذت شکر از سرکهٔ جبین
آنانکه خو به تلخی دشنام می کنند
قفلی ز سعی بر در روزی نهاده اند
آن غافلان که در طلب ابرام می کنند
اغیارگر شوند همه لب هلال وار
دل خوش ز بوسهٔ لب آن بام می کنند
آزادگان که دست ز صهبا کشیده اند
مستی ز تلخی غم ایام می کنند
جمعی که چون عقیق یمن پاک گوهراند
خون می خورند و آرزوی نام می کنند
جویا نیافتند ز وسعتگه قفس
ذوقی که عاشقان بخم دام می کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و درگیریهای روحی پرداخته است. شاعر اشاره میکند که برخی افراد به میل خود به وصال معشوق میرسند، اما روابطشان تنها از طریق بوسههای صلحآمیز برقرار میشود. او از غم و عشق سخن میگوید و به درد و حسرتی که عاشقان را در بر میگیرد، اشاره میکند. افراد در دورانی که معشوق از آنها دور است، به یاد او و تلخیهای عشق دچار میشوند. شاعر بر این نکته تأکید دارد که حتا در میان غم و درد نیز جستجو برای عشق و زیبایی ادامه دارد، و افرادی که به عشق حقیقی نرسیدهاند، در حسرت و آرزو باقی میمانند. حسرت و تلخی همچنان بر زندگی عاشقان سایه میاندازد و در این میان، آنها به دنبال لذتهای کوچکی هستند که در خود دارند.