شمارهٔ ۴۹۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز بس تمکین تکلم بر لبش اسرار را ماند
ز بس شوخی ستادن در رهش رفتار را ماند
نهال جرأتم را نیست باری با جگر داری
به چشمم پنجهٔ شیران گل بی خار را ماند
ز بس دور از تو در گرد کدورت گشته ام پنهان
شکست رنگ رویم رخنهٔ دیوار را ماند
شبم از روی او روز است و روز از زلف مشکین شب
به راه جستجو شبگیر ما ایوار را ماند
به چشم آنکه کرد از حسن معنی چشم دل روشن
به گردون مهر تابان صورت دیوار را ماند
سرم برگرد دل از فیض یادش بسکه می گردد
دلم در سینه جویا نقطهٔ پرگار را ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عمیق و دلتنگیهای خود اشاره میکند. او میگوید که زبانش از بیان رازها بازمانده و رفتارهای شوخطبعانهاش به او مجال نمیدهد. حس میکند که جرات ابراز عشقش را ندارد و عشقش نیز در دلش مانده است. همچنین، او از دوری معشوق و تلخی ناشی از آن رنج میبرد و تغییرات ظاهریاش به خاطر این دوری را توصیف میکند. شب و روزش به خاطر زیبایی معشوقش تغییر میکند و دلش همیشه در جستجوی اوست. در نهایت، او از تأثیر ذهنی عشق بر دلش صحبت میکند و حس بیقراری و اشتیاقش را به تصویر میکشد.