شمارهٔ ۴۹۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آه تا برخاست از دل اشک غلتان میشود
چون هوا گیرد بخار از بحر باران میشود
شد ریاضت قوت روح ما که شمع بزم را
هر قدر میکاهد از تن روزی جان میشود
چون طلوع صبح کز فیض جهان روشن میشود
گر تو لبخندی کنی عالم گلستان میشود
ای دل از کوچکنهادیهای خصم ایمن مباش
یک شرر آتشفروز صد نیستان میشود
ساغر گل را چو باد صبح در گرد آورد
گلستان عشرتگه پیمانهنوشان میشود
روشن این معنی بود از ماه همچون آفتاب
هرکه شد از خود تهی لبریز جانان میشود
داد دل خود را بسیل اشک و از مژگان بریخت
واصل عمان چو گردد قطره عمان میشود
این به طور آن غزل جویا که سابق گفته است
«جای دندان سخت چون گردید دندان میشود»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق انسانی و تحولات درونی اشاره دارد. شاعر از اشکها و دردهای دل سخن میگوید که با بارش باران و بخار آن پیوند دارد. ریاضت و تلاش به روح قوام میدهد و وجود را تقویت میکند. هنگامی که صبح فرا میرسد و لبخند بر لبان مینشیند، دنیا به گلستانی از شادی تبدیل میشود. شاعر از دشمنی و مشکلات هشدار میدهد و یادآوری میکند که یک شعله آتش میتواند به آتشسوزی بزرگی تبدیل شود. ساغر گل نیز نشاندهندهی شوق و نوشیدن طعم زندگی است. در نهایت، شاعر به خودگذاری و آزاد شدن از خود اشاره میکند که منجر به اتصال با معشوق و خالی شدن از دغدغهها میشود. این نصیحت که باید از سختیها گذشت و انتظار شادی و وصال را داشت، در دل شعر نهفته است.