نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل مرا در پیری از قهر الهی می‌تپد

تا قدم قلاب شد تن همچو ماهی می‌تپد

عشق زور آورد و تن خواهی نخواهی می‌تپد

دل ز قلاب محبت همچو ماهی می‌تپد

یاد حسن شعله‌ناک آتش‌افروز دلت

بی‌تو در چشمم سپندآسا سیاهی می‌تپد

نسترن زار بناگوشی به یادم آورد

در برم دل از نسیم صبحگاهی می‌تپد

بسکه از تیغش دم آب دگر را تشنه است

زخم بر اندام من مانند ماهی می‌تپد

چون دل از شوق کنارم در شب بیداد او

تا نگردیده است اشک از دیده راهی می‌تپد

در هوای گرم سیر عشق آسایش مجوی

موج بحر از تشنگی اینجا چو ماهی می‌تپد

در حریم رحمتش غیر از گنه را بار نیست

چون گنهکاران دلم بر بی‌گناهی می‌تپد

زین گنه جویا که رفتم از حریم خاطرش

چون دلم دایم زبان عذرخواهی می‌تپد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عاطفی و دردهای درونی خود می‌پردازد. او از قهر الهی و تأثیر آن بر دل خود در پیری می‌گوید و به تصویر ماهی اشاره می‌کند که به خاطر قلاب محبت می‌تپد. عشق را نیرویی قوی توصیف می‌کند که بدون اراده ما، بر جسم و جان ما تأثیر می‌گذارد. یاد معشوقه‌اش، حسن، باعث بروز عواطف و اندوه در او شده و او را تشنه محبت می‌کند. شاعر همچنین به زخم‌ها و دردهای ناشی از عشق اشاره دارد که دلش را مانند ماهی مضطرب می‌کند. او در این حال، از رحمت و گناهکاری خود می‌گوید و می‌خواهد از خداوند عذرخواهی کند. در نهایت، این شعر بیانگر احساسی عمیق از عشق، اندوه، گناه و longing برای نزدیکی به معشوق است.